تبليغاتX
فضـــــــــــــــــــــــــای عطــر آگین

فضـــــــــــــــــــــــــای عطــر آگین

روز مادر

 

روز مقدس مادر را برای تمام مادران عزیز تبریک می گویم:

 

ای مادر عزیزم!

 

به آغـوش تـــو من پرواز دارم

برایت یک دو سه تـا راز دارم

ز هجرانت دوچشمم کور گشته

ز دستـــانت امیدی نــــاز دارم  

 

دوستان عزیز ایکاش مادر مرا درین جغرافیا بدنیا نمی آورد ، از روزیکه صدای گریه ام

فضای کاشانۀ ام  را پیچاند مرا در گهوارۀ حوادثی بستند که مملو بود از ( خشونت، کینه ،

بغض ، عداوت، بخیلی، نظر تنگی، تعصب، بی باوری ، بی اعتمادی ) از مکتب وحشت

 شهادتنامه ام را گرفتم و تا حال در دانشکده ی افسرده گی و دل مرده گی و پژمرده گی درس

 می خوانم .

نباید مردم دنیا از من امید یک انسان تحصیل یافته ، توسعه یافته و متمدن  را نمایند ، زیرا

اگر هر انسان کرۀ زمین به سرنوشت من مبتلا می بود  و در چنین شرایطی رشد و نمو

 می کرد ، بدون تردید فاقد همه ارزشهای انسانی می بود .

 افسوس می کنم که من فرزند خشونت هستم ، ایکاش فرزند محبت و صمیمیت می بودم

 تا برای همۀ جهانیان ثابت می کردم که، انسان بی نظیری هستم و دارای فرهنگ اصیل .

هیچگاه خود را درین جهان هستی از کسی کم احساس نمی کردم ،

اما دریغا!!! امروز بی فرهنگانی که نه بوی آدمیت می دهند و نه از انسانیت در

وجودشان اثریست از اطراف و اکناف دنیا جمع شده اند،  برای من سرنوشت می سازند .

 علت همه ی این نابسامانی ها خود ما هستیم که از شعور و منطق ضعیف برخورداریم ،

بویژه رهبران و سردمداران ما که داد از وطن دوستی و وطن پرستی می زنند.

 زمانی که درد و رنج،  مرا در چادر خویش می پیچاند ، ناگزیر می شوم و می گویم .

 

حیف آن چهره که از بهر طمع زرد شود

حیف آن مرد که محتــاج به نـــامرد شود

 

 یک قرن است که ملت ما محتاج به نامردان تاریخ شده و این جغرافیای مردان را

به معامله نشسته اند .  اگر این ها به اریکه های قدرت بمانند بدون شک فاتحه ی این مرز

 و بوم را باید خواند .

 ای نسل جوان عزیز!

 بیا که هردو با هم دست دوستی و همبستگی داده و از قدرت اندیشه و تفکر خویش

 استفاده نموده تا ، این وطن عزیز خویش را با نظام باور های عالی  اعمار نماییم تا،

 نسل های آینده ی ما احساس سر افگنده گی در حضور جوامع دیگر نکنند .

 

+ نوشته شده در  Mon 14 Jun 2010ساعت 15:46  توسط بینا  | 

آزادی

 

فرهیخته گان نهایت عزیز سلام بر شما!

 

این ابیات در دلم آنقدر جا گرفت که لحظه یی مرا به اوج نعمت های خدا دادی معرفی کرد ،

 یعنی بهترین نعمتی را که در زنده گی یک انسان به پژوهش گرفتم به جز از آزادی دیگر

 واژه ها رنگ و بو نداشت . ای بنده ی شایسته ی خدا یک نفس تآمل و تعمق کن و بیندیش

که خداوند ترا از همه زد و بند های زنده گی، مختار خلق کرده و ترا به حیث جانشین خود

 و به حیث خلیفه ی خود درتمام کاینات معرفی کرده و تمام پدیده های دنیا را  در اختیار

 تو و ترا در اختیار خود قرار داده  و برایت چنین گفت:

 

ای نُسخَه ی نامه یــی اِلهــی که تو یی

ای آیینه ی جمـــال شاهــی که تــویــی

بیرون زتـو نیست آنچه در عالـم هست  

از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی

 

قربان آن خالقی که من و ترا در کمال زیبایی ها خلق کرد . بهترین نعمتی را که همانا

عقل است در وجود من و تو  تعبیه کرد و بهترین نعمتی را که همانا آزادیست برای ما ارزانی فرمود.

این دو نعمت بزرگ را نمی توان فراموش کرد ، اگر چنین نعمات را نادیده بگیریم بی تردید

که بنده ی ناخلف  خواهیم بود .

 

شاعری آزادی را چقدر زیبا به نمایش گذاشته است :

 

آزادی

 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکــوتر آن که مرغــی ز قفس پَریـــده باشد

پَر و بــــال مـــا بُریــدنــد و دَرِ قفس گشُـــودند

چه رهــا چه بَسته مرغــی که پَرش بُریده باشد

 

+ نوشته شده در  Mon 29 Mar 2010ساعت 14:49  توسط بینا  | 

سال نو

 

دوستان و هموطنان عزیز من درود بر شما!

On the pages of roses, with the ink of

 moonlight, a pen of love has written

only a few words that are

 
HAPPY NEW YEAR TO YOU

ای هموطن عزیز من سال نو ات مباک باد 

Life can be beautiful, but not without friends

زنده گی می تواند زیبا باشد، اما بدون دوستان هرگز نه!

 

سال نو آمد بهار،با سبزه وسنبل رسید

نغمه  های جانفزا، از لانۀ  بلبل رسید

                                                  "بینا"        

                                 
+ نوشته شده در  Thu 18 Mar 2010ساعت 9:16  توسط بینا  | 

پدیدۀ شوم


 

هموطن عزیزدرود بر تو باد!


درین روز ها دغدغه هایی به گوش می رسد که ، دولت مدبر و مقتدر ما دست

به یک سلسله نو آوری هایی می زند که آنهم عبارت از، مذاکره و مفاهمه با  کور

و لنگ و لاش است، زیرا آنها باز تشنۀ شلاق کاری و قوم پرستی شده اند،

چند سال قبل ظلم و ستم این چهرۀ وحشت ناک احساسات درونی مرا واگذاشت

تا درد را به قلم بیان نموده و تقدیم تو عزیز دل کنم ، این یک واژه در روی

کاغذ نیست، 

این مخمس مجموعۀ درد دل من و تست،  صدای قلب مجروح مادران است،

نشانی آه  سرد بیوه گان است، ناله و فریاد یتیمان است حاصل تاک های سوختۀ

این تاکستان است ، فغان سبزه های تشنۀ سرزمین طاغوت شکنان است،

امروز  باید ازین ها پرسان شود که آیا شما مذاکره با هیولای هفت سر را

می پذیرید؟ کسی که بهترین نعمت خداوندی که آب است بالای شما قطع کرد آیا

شما آن را می بخشید ؟

کسی که با بیگانه گان  بی اصل و نصب قول وفاداری داده،  و به خاطر بی

عزت کردن و  بی عفت کردن این ملت به دامنه های هندوکش و پامیر در

حرکت  بود ، آیا قابل بخشش است؟

کجاست آن گوش شنوا و چشم بینا ، که  ببیند و قضاوت کند ، ملت قربانی می دهد

اما،  جناب عالی خود را حاجی معرفی کرده، لباس سفید و جیلک سبز  برتن

می کند.

 مصلحت این است که، برو با مردمی که داغ شلاق در جسم های نحیف شان هنوز

هم نمایان است مشوره کن و موضوع مذاکره را با آنها در میان بگذار ،  اگر این

آسیب دیده گان گفتند که، در صورت نادم شدن از اعمال غیر انسانی خویش ، و

قبول ارزش های انسانی ، ما قبول داریم که درین سیستم داخل شوند، بعدآ جناب

عالی حق دارد که به مذاکره  حاضرشود ،  خون فرد فرد این ملت غیور هنوز در

کوهای پامیر و هندوکش تازه است و صدا می زنند که "اگر شما با آن مزدوران بی

هویت و با آن تاریک فکران کوردل  معامله کنید ما هرگز شما را نخواهیم بخشید". 

اگر این قبیله پرستان آنها را ببخشند کار خودشان خواهد بود، اندرین باب باید

تاریخ قضاوت عادلانه را انجام دهد. 


پدیدۀ شوم


من ندانـــم تــوهیـولا  ز کجـــا آمده یــــی

بسکه وحشی شده یی بی سر و پا آمده یی

خــون ناپاک  درین قلب  صفا  آمده یــــی

روی ناشسته چـــو عفــریت بلا آمده یـــی 

                                                  غـــم ملت نخــــوری بهر جفـــا آمده یـــی

 ما ازین ظلـــم و جفایت به فغان آمده ایـــم

گـــم آواره به هـر کنــج جهــان آمــده ایــم

مرد و زن پیر جوان خورد وکلان آمده ایم

دل چنان سوخت که اکنون به زبان آمده ایم

                                                 خـــود یهـودی شده در کیش ملا آمـــده یــی

اینقدر ظلـــم تو کـــی از دل مـــا دور شود

پیش چشـــم خـــود ما خـانۀ ما چـــور شود

گر تو باشـــی وطنـــم خـــانۀ زنبور شـــود

عــــاقبت ملت افغـــــان همـــه مزدور شود

                                               بسته کشکــــول به کمر همچو گـــدا آمده یــــی

 شکوه از ظلم و ستــم جور و جفایت بکنــم

حیف این نـــام مقــدس که صـدایت بکنــــم

صفت خـــوب نـداری که به پــایت بکنــــم

آدمیـــــــزاد نزیبد کــــه بــــرایت بکنــــــم

                                                تــــــو به بــدنامـــــی اسلام خــــــدا آمده یـــی

زن در اسلام ندانــــــی چقــــدر معتبر است

از خداوند طلب علــــــــــم برایش خبر است

لیکن افسوس  به  شلاق  توخونین جگراست

بیگنــــاه بندی زنـــدان وبه قیـــد نظــر است

                                                  آخر فیصله بــــی شرم و حیـــــا آمــده یـی

 شرم آن است که بیگـــــانه به خاکت باشد

چشم و هوشش به سوی خواهر پاکت باشد

عقل بی علــــــم همانست که هلاکت بــاشد

آخــرین تیشـــۀ او ریشـــۀ تـــاکت بـــاشــد

                                                 تــــو خطـــا کار درین جا به خطـــا آمده یــی  

     
+ نوشته شده در  Tue 26 Jan 2010ساعت 21:43  توسط بینا  | 

عشق چیست؟

 

 سلام برای شما عزیزانی که، همیشه شفقت تان، نوازشگر طراوش های ذهنی 

 ما بوده و می باشد.

 

یکی از دوستان جوان بنام سلیمان از طریق انترنت پرسشی داشتند که عشق چیست

 و در زنده گی ما چه مفهومی دارد؟

 

من برداشت شخصی ام را در رابطه به عشق بیان کردم، و از شما خواهشمندم،

اگر لازم می دانید که، داشته های خود را پیرامون عشق انعکاس دهید ، به گوش دل

خواهم شنید.

 

عشق یک واژه یی ، بیش نیست اما، این که در سرا پای آدمی چقدر ریشه می دواند،

 این ارتباط دارد به، نفس و ماهیت آدمی .

 

عشق در حقیقت تعریف مشخصی ندارد ،  زیرا بحریست بی پایان اما، بعضی

از دانشمندان و عرفا  ابراز نظر نموده اند که ، قرار ذیل است:

 

·       عشق یعنی اظهار دوستی خالق با مخلوقش

·       عشق یعنی اظهار رابطه میان خدا و جانشین خدا درین کرۀ خاکی

·       عشق یعنی واکنش در برابر پدیده های آفریده شده

·       عشق یعنی پیوند نمودن روح و روان به آفریده گار هر دو جهان

·        عشق یعنی محبت با طبیعت

 

 خلاصه عشق یعنی پیدایش من وتو،

 

دوست عزیز!

 

 عشق از دید عرفا دو نوع بوده که، یکی آن عشق حقیقی و دیگر آن عشق مجازی می باشد. 

عشق حقیقی : حرکت جسمی و روحی  بسوی نقاش، تا سرحد رضایت او.

عشق مجازی: حرکت جسمی و روحی بسوی نقش، تا سرحد رضایت او .

 

فرقی عمده ییکه درین میان وجود دارد این است که، عشق مجازی محدود بوده اما، عشق

 حقیقی نا محدود است . در عشق مجازی، زمانی که به مقصد می رسی دیگر واژه یی

 بنام عشق و جود ندارد.

"عجایب لذتی دارد به مقصد نارسیدن ها"

 

بازهم تعبیر واژۀ عشق به میزان برداشت انسانها تعلق می گیرد. یک تعبیر زیبا از "انصاری" صاحب بیادم آمد که، عشق را چقدر زیبا  توضیح کرده، می گوید:

 

گر عشــق در دل جا کند ، دل غرقۀ سودا شود

از دل به مغزی سرزند ، سرجانب صحرا شود

پند و نصیحت نشنود ، نـی از پدر نـی از دگـــر

اندر میان عاشقــان ، در شور و در غوغا شود

 

ببینید که تعبیر عشق از دید یک عارف بزرگ چقدر معنویات را در ذهن ما ایجاد می کند ، در ابتدا می گوید " گر"  یعنی،  اگر عشق در دل جا کند؟  اگر عشق حقیقی جا نکند بدون شک  و تردید،  جایش را عشق مجازی خواهد گرفت که در آن صورت این عشق پایان پذیر بوده، و اکثرآ ندامت را در قبال خواهد داشت.

 

 دوست مهربان!

برای مدت کوتاهی غرق در بحر حقیقت بودم ، بعد از سردی بسیار شدید، احساس می کردم آفتابی وجودم را حرارت می بخشد که من آن آفتاب را " عشق" می نامیدم ، وجودم با گرمی این عشق در بستر خوشبختی و سعادت به خود می بالید ، دراطراف خرمن  متصوفین و عرفا برای پنچ سال  خوشه چینی  می کردم، کمال شان بالایم اثر مثبت گذاشت، شبی با سوز و گداز درونی بی اختیارانه صدا زدم که:

 

هر کس که رو آرد بتو، درخویش پیدا می شود

دنیا زند با پشت پــا ، در فکر معنا مــــــی شود

خود را مثال  ریشه کن، عشق حقیقی  پیشه کن

اندر خـودی اندیشه  کن، علم تو دریا مـی شود

روزی بیا به  سوی مـــا، بلد شوی به خـوی ما

پرده بکش ازروی ما ، چشم تو "بینا" می شود

 

 خدا کند که درین نبشته تا اندازه یی،  قناعت شما را فراهم کرده باشم.

 

بینا

 

+ نوشته شده در  Wed 9 Dec 2009ساعت 21:57  توسط بینا  | 

 

 هموطنان گرامی و دوستان عزیز

                                                    اسلام و علیکم!

ملت افغانستان در آستانه ی تجلیل از مراسم هشتمین سال روز قهرمان ملی افغا نستان،

 سالار شهدا احمد شاه ( مسعود) هستند. بیایید از هر گوشه و کنار دنیا احساس خویش را

در حق شهدای گلگون کفن افغانستان،و یا هم  به فامیل های عزیز شان،  یا به قلمی، یا

 به قدمی و یا هم به درهمی اظهار نماییم.  

 

آه قلم

 

ای وطـن امــروز بگـــو شــــــاه خـراسـا نت کجــاست

 

آن مجـــاهــــــــد آن مبــارز مـرد میــدانت کجــــــاست

 

دشت ما خون است خون صحرای ما خاک است وخاک

 

عـــاقبت ای آسمـــــان آن بـــــاد و بـــارانت کجــــاست

 

نغمـــه هــای بلـبل و قمــــری نمـــی آیـــد بـــه گـــــوش

 

آن صـــــدای کبـــک مست کــوهســـــارانت کجـــــاست

 

خــانــه هــا پـر غــم بــود دیــوار و در انــــدوهـگـیــــن

 

زینت کــــــوه و کمــــر دشت و بیــــا بــا نت کجــاست

 

خــاطــرات تـلــخ روزگــار در خیــالــم زنـــده شــــــــد

 

دل به ســــــوز آمد بگفتـــــا اشک چشمــــــانت کجاست

 

روز روشـــن بــر ســرم شـــام غــریـبــان گشتــه اســت

 

ای نسیــــــــم خــوشگـــــوارم  صبــح مــردانت کجاست

 

لالــه را بـنگــر کــه در دامــان پـــــامیــر خفتــه اســت

 

با دل پر خــــون چنیـن گفت شیــرغـــرانـت کجـــــاست

 

تیـــغ سلـــطــان غــزنــوی بــریــد کـــــــام هــنــــــد را

 

ای خـراســـان زود بگـــو"مسعــود" دورانت کجــاست

 

ای قلــم فــریــاد کــن تـــا سینـــه هـــا خــالــی شــــــود

 

آن سخــن سنــج و سخـــن پـرور سخنــدانت کجــــاست

 

این حـقیـقــت را بگــــو " بـیـنـــا"  به خــــلاق جهـــان

 

آن محقــق آن قلـــم کش آن غزلخــــوانت کجــــــــاست

 

 

+ نوشته شده در  Mon 7 Sep 2009ساعت 19:42  توسط بینا  | 

 

دست آورد های دورۀ ماموریت جناب عالی را برای شما مردم

غمزده،غمدیده،غم چشیده،غم کشیده و غیور مبارک باد می گویم.

 

بلا کـــــــدی

از همه گی رهـــــا کدی، پیـواز  ته جــــدا کدی

درد خوده دواکدی، خـــــــــــــوب کدی بــلا کدی

از وطنم فرارکدی، به قـــــــــول خود که قار کدی

گرگ شدی شکــــــــار کدی،خوب کدی بلا کدی

سمارقــی پیـــداشدی، بـا نفر...... آشنـا شـدی

فــرعـون شهر مـــا شدی، خــــوب کدی بلا کدی

حاکم شدی وکیل شدی،به فکر قال و قیل شدی

به قوم خــــود کفیــل شدی، خوب کدی بلا کدی

ارزش آن جهـــــاد تـــــو، رفت همه زیـاد تــــــــــو

این چـــــــــور و این فساد تو، خوب کدی بلا کدی

هرچه که یافتی بار کدی، به نام دی-دی-آر کدی

کنـدوی ماره  غـــــــــار کدی، خوب کدی بلا کدی

شام که شد پلنگ شدی،روزکه شد ملنگ شدی

ماهـــی بودی نهنــگ شدی، خوب کدی بلا کدی

خیر ترا نــدیده ایـــم، رنج ترا کشیــــــــده ایــــــم

زهر نفـــاق چشـیده ایـــــم، خـوب کدی بلا کدی

دست وطن تو بسته یی، قلب وطن شکسته یی

از همه گی گسسته یی، خــــوب کدی بلا کدی

پیر زدی جـــــــــوان زدی، طعنه به ایـن و آن زدی

به خشـــم ما سوهان زدی، خوب کـدی بلا کدی

کبـر و غـــرور بر سرت ، وحشت سراست دفترت

بـی بنـد و بـار دور و برت ، خـــوب کـدی بـلا کدی

خواستی غلام تو شویم،گوش به کلام تـو شویم

بسته به دام تــــو شویم ، خـــوب کـدی بلا کدی

پخته نشد خـــام تـــو ، رفـت ز دست مقـام تــــو

چیست به مـا پیـــام تـــو؟ ، خـــوب کدی بلا کدی

تاریـــخ ما گـــواه بـود، قاضـــــــــــــــی ما خدا بود

خیز تـو تا کجــــــــــــــا بود؟، خـوب کدی بلا کدی

دردگذشت دوا گذشت، شرم گذشت حیا گذشت

هرچه کدی به مـــــا گذشت، خوب کدی بلا کدی

 

+ نوشته شده در  Wed 5 Aug 2009ساعت 19:42  توسط بینا  | 

  

اشخاص سفید در کاخ سیاه

 

چند ماه قبل دغدغه هایی بلند شد که، بادار کشور ها انتخابات ریاست جمهوری را سر و سامان می دهد، برای خود رییس جمهور و برای دیگران ملک الموت تعیین می کند، برایم دلچسپ بود تا روند انتخابات را بدانم که چگونه به پیش می رود، نکاتی را که از جریان این انتخابات دریافت کردم چنین هستند:

·  از ۳۰۷ ملیون نفوس 3 کاندید داشتند که ، جناب جان مکن، اوباما و خانم کلنتن بودند. اهداف و پلان های کاری  خانم کلنتن با آقای اوباما تا اندازه یی مشابه بود بنآ، هر دو توافق کردند تا از هزینۀ گزاف در انتخابات جلوگیری به عمل آید و مردم نیز پراگنده نشوند.

·  دو نفر در میدان مبارزه انتخاباتی کمر بسته ، یکی جان مکن سالخورده و دیگری اوبامای جوان، چون مردم امریکا در قرن بیست و یکم شعوری پی برده اند که، یک کشور توسعه یافته و سالم را انسانهای توسعه یافته و صحت مند می سازد نه انسانهای دل مرده، پژمرده، فرسوده و ناامید، بنآ ترجیح دادند تا، اوبامای جوان  را منحیث خدمت گذار خود انتخاب نمایند. انتخاب اوباما به خاطر سیاه پوست بودنش نه ، بلکه به خاطر جوان بودنش، با انرژی بودنش ،علاقمند بودنش و امیدوار بودنش به آوردن تغیرات در ستراتیژی امریکا بود اما، در سر خط اخبار خویش چنین نوشتند        "شخص سیاه، در کاخ سفید"

        

· اوبا ما برنده می شود و امریکایی ها به هدف اساسی خود نایل می آیند و چندین منفعت سیاسی نصیب حال شان می گردد.

1)     شخص بادرک، هوشیار و توانمند رهبر شان گردید.

2)    دل مسلمانان جهان را نیز بدست آوردند، زیرا یکی از مسلمان زاده گان را به حیث رییس جمهور خود انتخاب نمودند و دموکراسی را نیز مدیون احسان خود ساختند.

3)    از طرف دیگر سیاه پوستان جهان را نیز نوازش دادند که امریکا هیچگاه تعصب را در فرهنگ خود نمی پذیرد.

این را می گویند دست آورد های خود آگاهانه که، ملت امریکا برای خود خواست و بدان رسید.

روزی از روزها دیدم که افغانستان مانند بز نیم جان توسط 44 پهلوان  زورگو درمیدان بزکشی با کشمکش های بیرحمانه  به دایرۀ انتخابات  کشانیده می شود. هر کس تلاش می نماید تا، به نفع بادار خود دست آوردی داشته باشد اما، داور میدان می خواهد تا شخص مورد نظر خویش را برنده اعلان نماید، تماشاچیان با علاقمندی خاص در مسابقۀ  اول اشتراک گرم داشتند ، اما بعد از گذشت 8 سال ماهیت این بازی را شعوری دانستنتد که،  هر بازی کن به خاطری که بادارش یک مشت پول را در جیبش بریزد به منفعت وی تلاش میکند ، نه به خاطر خوشی تماشاچیان، و حال نظام باور های تماشاچیان خلاف این نوع بازی های پشت پرده گردیده، حالا دیگر از گرسنه گی و فقر توان ندارند تا جسم ضعیف و نحیف خود را به میدان بازی های بی اساس و بی بنیاد برسانند، بنآ می گویند :

                            

هموطن عزیز!

 یکی از روز ها رییس کمیسیون مستقل انتخابات در حضور رسانه ها اعلان کرد که، از کاندیدی پرسیدم ، درجۀ تحصیلی دارید ؟ گفت نخیر من سواد کافی ندارم. پرسیدم تجربۀ کاری تان تا چه اندازه است؟ گفت تجربه نیز ندارم. گفتم پس چی کاره هستید؟ گفت من یک فال بین هستم.

خوانندۀ عزیز! قضاوت کن که، سرنوشت من و تو را یک شخص بیسواد به تمسخر گرفته است. اگر ما فرهنگ کاندید کردن  را نمی دانیم حد اقل از همسایگان خود باید یاد بگیریم. چند ماه قبل ما شاهد انتخابات در پاکستان و ایران بودیم ، اما افراط گرایی را که در انتخابات افغانستان می بینیم در هیچ کشور دنیا تجربه نشده است.

تحلیلی که من ازین کاندیدا دارم ، این ها همه تیم های  ساختگی و مصنوعی برای خود انتخاب نموده اند. اگر رییس پشتون است معاونین تاجیک و یا هزاره هستند، اگر  رییس تاجیک است معاونین پشتون و یا هزاره هستند، اگر..................... خلاصه رابطۀ قلبی و باطنی میان رییس و معاونین هیچ وجود ندارد، اما درظاهر بسیار به صورت واضح برای مردم نشان می دهند که، از اقوام مختلف افغانستان نماینده گی می نمایند، اگر به باطن شان توجه بکنیم، ایشان را بر ضد یکدیگر در می یابیم. پروردگار ما می فرماید" اگر در بین دو مسلمان ، فامیل و یا یک جامعه رابطه های دوستی قلبی و باطنی نباشد درآن منطقه فرشتۀ فیض و برکت من نازل نخواهد شد.

به نظر بنده این معیار نیست که،رییس جمهور از کدام قوم باشد، بلکه معیار  اهلیت، شخصیت، مدیریت و شایستگی می باشد، شخصی که دارای چنین اوصاف باشد بدون تردید می تواندُ،  سر نوشت این مردم رنجدیده را رقم بزند،  اگر گجر، پشه یی و یا نورستانی ............. باشد.

در سال گذشته شخص خودم علاقه فراوان به برگزاری انتخابات داشتم و حتی تمام اعضای فامیلم را تشویق و ترغیب نمودم تا با همه شور و شوق به پای صندوق های رآی بروند و شخص مورد نظر خود را انتخاب نمایند تا، کاندید منتخب ما زخم های چندین سالۀ ما را مرهم گزاری نماید، اما شخص مورد نظر ما زمانی که به کرسی نشست  آروزهای  ما را به باد فراموشی سپرد و بعدآ کابینه یی را انتخاب نمود که ، همۀ آنها مانند گرگ گرسنه در کمین میش های لنگ نشسته و هر کدام به نحوی از انحا خود را به اهداف خویش رساندند. اما در روز های حسابدهی دولت به ملت با لب های خشک ، در عقب میز خطابه از دست آوردهای دورۀ ماموریت خویش چنان قلقله ها می کردند، فکر می کردی که دیگر در افغانستان هیج مشکلی وجود ندارد،  . اما از طرف شب که در بستر گرم و نرم دراز می کشیدند، آنانیکه کم و بیش وجدان داشتند به خود زمزمه می کردند:

                                         خوب می بینم که آبم می برد

                                          در میان آب خــوابـــم می برد

خلاصه شخصی را که من با دنیایی از امید و آرزو برایش رآی خود را در صندوق ریخته بودم ، خلاف تمام توقعاتم عمل کرد و قلب آزرده ام را یکبار دیگر جریحه دار ساخت و نظام باورهایم را علیه خود و کابینۀ ساختگی خویش به دنیایی از بی باوری ها معرفی کرد. ای هموطن عزیز حال برایم بگو که بار دوم چگونه ازین نظام باور داشته باشم و بسوی صندوق رآی دهی چگونه بروم.

ای وطن چشمم نبیند رنگ زرد و زار تو            نی پرستاری که پرسد حالت بیمار تو

صبح صادق من شنیدم نالۀ بیسار تــو             کس نماند مرهم به زخم کهنۀ افگار تو

هرکه بر قدرت رسید خـــون ترا چــوشید و رفت

دست و پایت بسته کرد و بر سرت کوبید و رفت

هموطن رنجدیدۀ من! این تنها دولت کنونی نبوده که بالای من و تو این مصایب را توجیه کرده ، بلکه تاریخ این کشور نشان داده که ازگذشته ها این ظلم و ستم بالای من و تو به صورت  میراث باقی مانده، علت درین جاست که من و تو تا حال ما نشده ایم ، واضح بگویم که ما تا حال به شکل قوم باقی مانده ایم ما هنوز یک ملت نیستیم ، زیرا که ملت یک تعریف مشخصی از خود دارد. و ملت دارای یک مفکورۀ واحد می باشد، ملت برای خود خادم انتخاب می نماید و دولت در برابر ملت مکلفیت دارد که جواب گو باشد. و هیچگاه خلاف خواسته های ملت عمل نکند ، اما از تآسیس افغانستان تا اکنون دولت به دهن ملت کوبیده و می کوبد زیرا که، ملت در زد و بند های قومی، نژادی ، مذهبی، زبانی، بی عدالتی و فقر و تنگدستی غرق است. دولت نیز از چنین فرصت استفادۀ اعظمی نموده و مانند مار کفچه به فرق هر کدام نیش زده تا زمانی که شصت های پاها را بسته نبیند رها کردنی نیست.

من منحیث یک شهروند حق دارم تا بدانم که دولت در طول 8 سال برایم چه سهولت ها را فراهم ساخته اما ، اگر چنین پرسشی را طرح کنم می ترسم که به القاب مختلف  توقیفم می کنند. باوجود این که شعوری می دانم که دست آورد های این مدت طولانی به جز از: بد امنی، کشت و قاچاق مواد مخدر، رشوه و اختلاس، فقر و بیکاری، تجاوز های جنسی و دامن زدن به موضوعات قومی، لسانی، مذهبی و نژادی چیزی بیش نمی باشد.

به گونه مثال:

در سال گزشته 80 هزار فارغ التحصیل از سراسر افغانستان داشتیم اما وزرات تحصیلات عالی اعلام نمود که،  دانشگاهای افغانستان  تنها برای 20 هزار محصل گنجایش دارد. آیا سرنوشت 60 هزار فارغ التحصیل چگونه خواهد شد؟ سوالیست لاجواب................

اما آنها از فقر و تنگدستی مجبور هستند تا برای امرار حیات خویش یک بیل و کلند پیدا نموده و بر سر چهار راهی ها، ملا آذان رفته تا کسی ایشان را به پول ناچیز به کار بگمارد. این رنگ زردی را دولت عزیز افغانستان  برای جوانان با هوش به گونۀ تقدیر نامه پیشکش می نماید.

 

در اخیر گفته می توانم که من به صفت یک شهروند این کشور به این نظام  و این دولت ساختگی  باور ندارم ، تا زمانی که یک شخص صادق، با تیم خود،  صادقانه و دلسوزانه نظام باورها را در ذهن ما تعبیه نکند مردم ازین گودال بدبختی نجات نخواهند یافت ، زیرا نظام باورهاست که درما اندیشه خلق می کند  و اندیشه هاست که به ما انگیزه داده و ما را به دنیای از تلاش و کوشش برده و دست آوردهای مثبت برای ما تقدیم میکند.

 

شب سیزدهم جولای

"بینا"

 

 

 

 

 

                                                                                               

+ نوشته شده در  Tue 14 Jul 2009ساعت 20:19  توسط بینا  | 

 

از محبت سر زدی در خانه ام

نقش پایت فیض این کاشانه ام

 

دوستان عزیز سلام!

چنانچه شما در جریان هستید  که، رسم و رواج های ناپسند اکثریت ولایات افغانستان را تحت پوشش قرار داده و مردم فقیر، ازین رسوم بی اساس                 و بی بنیاد  به ستوه آمده ، زنده گی  آینده خویش را فلاکت بار پیش بینی میکنند.    به گونه مثال یکی ازین رواجها تدویر محافل عروسی است. اگر مصارف یک عروسی را به سه بخش تقسیم کنیم که:

1) خریداری لباس و زیورات به عروس و به نزدیکان عروس.

2) دادن پول نقد، اجناس و مواد خوراکه برای فامیل عروس.

3) مصارف که در مراسم صورت می گیرد مانند: هوتل، گروه هنرمندان، فلمبرداری     و غیره....... می باشد.

شناختی که ما از مردم خود داریم تقریبآ 85 فیصد مردم ما در زیر خط فقر زنده گی می کنند ، و توان آن را ندارند تا برای فرزندان شان عروسی کنند تا جلو فساد مهار شده و جامعه ما بسوی کامیابی و خوشبختی حرکت نماید. با کمال تآسف که در  این اواخر دامن این رسوم و رواجها گسترش یافته و کسی نیست که راه های حل برای کاهش و ازبین بردن این پدیدۀ ناشایسته دریافت نماید و  جامعه را بسوی   ترقی و تعالی رهنمایی کند.

به خاطر جلو گیری ازین عنعنات ناپسند مردم اهالی ولسوالی عنابه پنجشیر   شورایی را تحت نام ( شورای علما و صاحب نظران) ایجاد کردند،                  هدف این شورا داشتن یک جامعه مترقی در عرصه ، اقتصاد ، فرهنگ و معارف بوده، که این شورا متشکل از علما، متنفذین، اهل خبره و محصلین و همه اقشار جامعه بوده، و به خاطر بهبود کیفیت زنده گی مردم فقیر مجالسی را تدویر می نمایند، و فیصله های را به تصویب می رسانند، که فیصله های شان مورد استقبال مردم منطقه قرار گرفته، و فیصله ها  تطبیق پذیر می باشند.

یکی از این فیصله ها  جلو گیری از  مصارف گزاف در عروسی ها است. اعضای شورای متذکره در یکی از نشست های خویش فیصله نمودند  که ،  فامیل داماد مبلغ 10000 افغانی طویانه به فامیل عروس دهد . نباید در مراسم عروسی زیور اتی از قبیل طلا و دیگر دانه های قیمتی برای عروس و برای فامیلش خریده شود. بعد از سپری شدن مراسم اختیاری است که برای همسر خویش هر چه لازم می بیند بخرد. آوردن گروه هنری، فلمبرداری و مصارف اضافی دیگر نیز ممنوع قرار داده شد.

البته در عروسی موسیقی و آواز خوانی ممنوع نیست مشروط بر این که از خود محل باشد تا همان فرهنگ های اصیل مناطق مختلف از بین نرفته و زنده بماند و همچنان فلمبرداری از فامیل و نزدیکانی که اجازه فلمبرداری را داده باشند اشکالی ندارد.

این را به صراحت گفته می توانم که تمام مصارف یک عروسی در همین اکنون در سرزمین ما حد اکثر به یک لک و بیست هزار افغانی می شود.

کسانیکه ازین فیصله ها تخطی و یا تخلف می کنند مبلغ 10000 افغانی جریمه و به مدت سه روز از طرف پولیس محل زندانی می شوند.

همچنان در همه عرصه های اجتماعی در هر روز جمعه نشست ها بر گذار می شود و فیصله ها صورت می گیرد. نقطه قابل یاد آوری در این جاست که، 95 فیصد مردم محل از فعالیت های این شورا راضی بوده و از شورای خویش حمایت و پشتیبانی می نمایند.

اعضای شورا انتخابی بوده و از طرف خود مردم انتخاب گردیده اند،  و اعضای این شورا به خاطر خیر و فلاح مردم خویش رضاکارانه فعالیت می نمایند.

دوستان عزیز! غیر حاضری بنده در طول این مدت فقط اشتراک فعال درین شورا  و شریک ساختن تجربه ها و مهارت ها با مردم محل بوده تا در آینده یک جامعه توسعه یافته ، عاری از همه مشکلات ذات البینی داشته باشیم. و این یک نقطه آغاز بوده که من این نقطه را یک فال نیک گرفته و آینده را بسیار درخشان به تصویر میکشم. خوشبختانه بنده را به حیث سخن گو ی شورا انتخاب نموده اند. همچنان تلویزیون طلوع برنامه یی را تحت عنوان رسم و رواجهای ناپسند بروز های چهار شنبه ساعت 6:30 شام پخش می نماید و این برنامه از ایجاد شورای علما و صاحب نظران قدر دانی نموده و این شورا را منحیث یک رهنمای خوب به تمام مردم افغانستان معرفی نموده ، فیصله های شورا را در هر هفته بروز های چهار شنبه در برنامه ( امروز و امشب ) از زبان سخن گوی شورا می شنوید.

 

هر کجایــی رفتـم و بشتافتم

آنچه را می خواستم در یافتم

  

 

 

+ نوشته شده در  Tue 17 Feb 2009ساعت 19:24  توسط بینا  | 

 

دوستان عزیز! عید قربان را برای شما،فا میل محترم شما،  هموطنان عزیزم که در هر گوشه و کنار دنیا هستند و برای همه انسانهای جهان تبریک می گویم.

 

 

غرق سودا

 

ای عیـد چرا خـانه ی ما آمـده  یی؟

کشکـول به کمر همچو گدا آمـده یی

در کاسه ی ما نه آش با شد نه نمک

من غافلــم و تو بــی صــدا آمـده یی

 

 

+ نوشته شده در  Thu 4 Dec 2008ساعت 18:3  توسط بینا  |