تبليغاتX
فضای عطر آگین
 
 

 هموطنان گرامی و دوستان عزیز

                                                    اسلام و علیکم!

ملت افغانستان در آستانه ی تجلیل از مراسم هشتمین سال روز قهرمان ملی افغا نستان،

 سالار شهدا احمد شاه ( مسعود) هستند. بیایید از هر گوشه و کنار دنیا احساس خویش را

در حق شهدای گلگون کفن افغانستان،و یا هم  به فامیل های عزیز شان،  یا به قلمی، یا

 به قدمی و یا هم به درهمی اظهار نماییم.  

 

آه قلم

 

ای وطـن امــروز بگـــو شــــــاه خـراسـا نت کجــاست

 

آن مجـــاهــــــــد آن مبــارز مـرد میــدانت کجــــــاست

 

دشت ما خون است خون صحرای ما خاک است وخاک

 

عـــاقبت ای آسمـــــان آن بـــــاد و بـــارانت کجــــاست

 

نغمـــه هــای بلـبل و قمــــری نمـــی آیـــد بـــه گـــــوش

 

آن صـــــدای کبـــک مست کــوهســـــارانت کجـــــاست

 

خــانــه هــا پـر غــم بــود دیــوار و در انــــدوهـگـیــــن

 

زینت کــــــوه و کمــــر دشت و بیــــا بــا نت کجــاست

 

خــاطــرات تـلــخ روزگــار در خیــالــم زنـــده شــــــــد

 

دل به ســــــوز آمد بگفتـــــا اشک چشمــــــانت کجاست

 

روز روشـــن بــر ســرم شـــام غــریـبــان گشتــه اســت

 

ای نسیــــــــم خــوشگـــــوارم  صبــح مــردانت کجاست

 

لالــه را بـنگــر کــه در دامــان پـــــامیــر خفتــه اســت

 

با دل پر خــــون چنیـن گفت شیــرغـــرانـت کجـــــاست

 

تیـــغ سلـــطــان غــزنــوی بــریــد کـــــــام هــنــــــد را

 

ای خـراســـان زود بگـــو"مسعــود" دورانت کجــاست

 

ای قلــم فــریــاد کــن تـــا سینـــه هـــا خــالــی شــــــود

 

آن سخــن سنــج و سخـــن پـرور سخنــدانت کجــــاست

 

این حـقیـقــت را بگــــو " بـیـنـــا"  به خــــلاق جهـــان

 

آن محقــق آن قلـــم کش آن غزلخــــوانت کجــــــــاست

 

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Mon 7 Sep 2009 و ساعت 19:42
 

 

دست آورد های دورۀ ماموریت جناب عالی را برای شما مردم

غمزده،غمدیده،غم چشیده،غم کشیده و غیور مبارک باد می گویم.

 

بلا کـــــــدی

از همه گی رهـــــا کدی، پیـواز  ته جــــدا کدی

درد خوده دواکدی، خـــــــــــــوب کدی بــلا کدی

از وطنم فرارکدی، به قـــــــــول خود که قار کدی

گرگ شدی شکــــــــار کدی،خوب کدی بلا کدی

سمارقــی پیـــداشدی، بـا نفر...... آشنـا شـدی

فــرعـون شهر مـــا شدی، خــــوب کدی بلا کدی

حاکم شدی وکیل شدی،به فکر قال و قیل شدی

به قوم خــــود کفیــل شدی، خوب کدی بلا کدی

ارزش آن جهـــــاد تـــــو، رفت همه زیـاد تــــــــــو

این چـــــــــور و این فساد تو، خوب کدی بلا کدی

هرچه که یافتی بار کدی، به نام دی-دی-آر کدی

کنـدوی ماره  غـــــــــار کدی، خوب کدی بلا کدی

شام که شد پلنگ شدی،روزکه شد ملنگ شدی

ماهـــی بودی نهنــگ شدی، خوب کدی بلا کدی

خیر ترا نــدیده ایـــم، رنج ترا کشیــــــــده ایــــــم

زهر نفـــاق چشـیده ایـــــم، خـوب کدی بلا کدی

دست وطن تو بسته یی، قلب وطن شکسته یی

از همه گی گسسته یی، خــــوب کدی بلا کدی

پیر زدی جـــــــــوان زدی، طعنه به ایـن و آن زدی

به خشـــم ما سوهان زدی، خوب کـدی بلا کدی

کبـر و غـــرور بر سرت ، وحشت سراست دفترت

بـی بنـد و بـار دور و برت ، خـــوب کـدی بـلا کدی

خواستی غلام تو شویم،گوش به کلام تـو شویم

بسته به دام تــــو شویم ، خـــوب کـدی بلا کدی

پخته نشد خـــام تـــو ، رفـت ز دست مقـام تــــو

چیست به مـا پیـــام تـــو؟ ، خـــوب کدی بلا کدی

تاریـــخ ما گـــواه بـود، قاضـــــــــــــــی ما خدا بود

خیز تـو تا کجــــــــــــــا بود؟، خـوب کدی بلا کدی

دردگذشت دوا گذشت، شرم گذشت حیا گذشت

هرچه کدی به مـــــا گذشت، خوب کدی بلا کدی

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Wed 5 Aug 2009 و ساعت 19:42
 

  

اشخاص سفید در کاخ سیاه

 

چند ماه قبل دغدغه هایی بلند شد که، بادار کشور ها انتخابات ریاست جمهوری را سر و سامان می دهد، برای خود رییس جمهور و برای دیگران ملک الموت تعیین می کند، برایم دلچسپ بود تا روند انتخابات را بدانم که چگونه به پیش می رود، نکاتی را که از جریان این انتخابات دریافت کردم چنین هستند:

·  از ۳۰۷ ملیون نفوس 3 کاندید داشتند که ، جناب جان مکن، اوباما و خانم کلنتن بودند. اهداف و پلان های کاری  خانم کلنتن با آقای اوباما تا اندازه یی مشابه بود بنآ، هر دو توافق کردند تا از هزینۀ گزاف در انتخابات جلوگیری به عمل آید و مردم نیز پراگنده نشوند.

·  دو نفر در میدان مبارزه انتخاباتی کمر بسته ، یکی جان مکن سالخورده و دیگری اوبامای جوان، چون مردم امریکا در قرن بیست و یکم شعوری پی برده اند که، یک کشور توسعه یافته و سالم را انسانهای توسعه یافته و صحت مند می سازد نه انسانهای دل مرده، پژمرده، فرسوده و ناامید، بنآ ترجیح دادند تا، اوبامای جوان  را منحیث خدمت گذار خود انتخاب نمایند. انتخاب اوباما به خاطر سیاه پوست بودنش نه ، بلکه به خاطر جوان بودنش، با انرژی بودنش ،علاقمند بودنش و امیدوار بودنش به آوردن تغیرات در ستراتیژی امریکا بود اما، در سر خط اخبار خویش چنین نوشتند        "شخص سیاه، در کاخ سفید"

        

· اوبا ما برنده می شود و امریکایی ها به هدف اساسی خود نایل می آیند و چندین منفعت سیاسی نصیب حال شان می گردد.

1)     شخص بادرک، هوشیار و توانمند رهبر شان گردید.

2)    دل مسلمانان جهان را نیز بدست آوردند، زیرا یکی از مسلمان زاده گان را به حیث رییس جمهور خود انتخاب نمودند و دموکراسی را نیز مدیون احسان خود ساختند.

3)    از طرف دیگر سیاه پوستان جهان را نیز نوازش دادند که امریکا هیچگاه تعصب را در فرهنگ خود نمی پذیرد.

این را می گویند دست آورد های خود آگاهانه که، ملت امریکا برای خود خواست و بدان رسید.

روزی از روزها دیدم که افغانستان مانند بز نیم جان توسط 44 پهلوان  زورگو درمیدان بزکشی با کشمکش های بیرحمانه  به دایرۀ انتخابات  کشانیده می شود. هر کس تلاش می نماید تا، به نفع بادار خود دست آوردی داشته باشد اما، داور میدان می خواهد تا شخص مورد نظر خویش را برنده اعلان نماید، تماشاچیان با علاقمندی خاص در مسابقۀ  اول اشتراک گرم داشتند ، اما بعد از گذشت 8 سال ماهیت این بازی را شعوری دانستنتد که،  هر بازی کن به خاطری که بادارش یک مشت پول را در جیبش بریزد به منفعت وی تلاش میکند ، نه به خاطر خوشی تماشاچیان، و حال نظام باور های تماشاچیان خلاف این نوع بازی های پشت پرده گردیده، حالا دیگر از گرسنه گی و فقر توان ندارند تا جسم ضعیف و نحیف خود را به میدان بازی های بی اساس و بی بنیاد برسانند، بنآ می گویند :

                              با خود کج و  با ما کج و با خلق خدا  کج

                              ای کج تو کج هستی زکجا تا به کجا کج 

هموطن عزیز!

 یکی از روز ها رییس کمیسیون مستقل انتخابات در حضور رسانه ها اعلان کرد که، از کاندیدی پرسیدم ، درجۀ تحصیلی دارید ؟ گفت نخیر من سواد کافی ندارم. پرسیدم تجربۀ کاری تان تا چه اندازه است؟ گفت تجربه نیز ندارم. گفتم پس چی کاره هستید؟ گفت من یک فال بین هستم.

خوانندۀ عزیز! قضاوت کن که، سرنوشت من و تو را یک شخص بیسواد به تمسخر گرفته است. اگر ما فرهنگ کاندید کردن  را نمی دانیم حد اقل از همسایگان خود باید یاد بگیریم. چند ماه قبل ما شاهد انتخابات در پاکستان و ایران بودیم ، اما افراط گرایی را که در انتخابات افغانستان می بینیم در هیچ کشور دنیا تجربه نشده است.

تحلیلی که من ازین کاندیدا دارم ، این ها همه تیم های  ساختگی و مصنوعی برای خود انتخاب نموده اند. اگر رییس پشتون است معاونین تاجیک و یا هزاره هستند، اگر  رییس تاجیک است معاونین پشتون و یا هزاره هستند، اگر..................... خلاصه رابطۀ قلبی و باطنی میان رییس و معاونین هیچ وجود ندارد، اما درظاهر بسیار به صورت واضح برای مردم نشان می دهند که، از اقوام مختلف افغانستان نماینده گی می نمایند، اگر به باطن شان توجه بکنیم، ایشان را بر ضد یکدیگر در می یابیم. پروردگار ما می فرماید" اگر در بین دو مسلمان ، فامیل و یا یک جامعه رابطه های دوستی قلبی و باطنی نباشد درآن منطقه فرشتۀ فیض و برکت من نازل نخواهد شد.

به نظر بنده این معیار نیست که،رییس جمهور از کدام قوم باشد، بلکه معیار  اهلیت، شخصیت، مدیریت و شایستگی می باشد، شخصی که دارای چنین اوصاف باشد بدون تردید می تواندُ،  سر نوشت این مردم رنجدیده را رقم بزند،  اگر گجر، پشه یی و یا نورستانی ............. باشد.

در سال گذشته شخص خودم علاقه فراوان به برگزاری انتخابات داشتم و حتی تمام اعضای فامیلم را تشویق و ترغیب نمودم تا با همه شور و شوق به پای صندوق های رآی بروند و شخص مورد نظر خود را انتخاب نمایند تا، کاندید منتخب ما زخم های چندین سالۀ ما را مرهم گزاری نماید، اما شخص مورد نظر ما زمانی که به کرسی نشست  آروزهای  ما را به باد فراموشی سپرد و بعدآ کابینه یی را انتخاب نمود که ، همۀ آنها مانند گرگ گرسنه در کمین میش های لنگ نشسته و هر کدام به نحوی از انحا خود را به اهداف خویش رساندند. اما در روز های حسابدهی دولت به ملت با لب های خشک ، در عقب میز خطابه از دست آوردهای دورۀ ماموریت خویش چنان قلقله ها می کردند، فکر می کردی که دیگر در افغانستان هیج مشکلی وجود ندارد،  . اما از طرف شب که در بستر گرم و نرم دراز می کشیدند، آنانیکه کم و بیش وجدان داشتند به خود زمزمه می کردند:

                                         خوب می بینم که آبم می برد

                                          در میان آب خــوابـــم می برد

خلاصه شخصی را که من با دنیایی از امید و آرزو برایش رآی خود را در صندوق ریخته بودم ، خلاف تمام توقعاتم عمل کرد و قلب آزرده ام را یکبار دیگر جریحه دار ساخت و نظام باورهایم را علیه خود و کابینۀ ساختگی خویش به دنیایی از بی باوری ها معرفی کرد. ای هموطن عزیز حال برایم بگو که بار دوم چگونه ازین نظام باور داشته باشم و بسوی صندوق رآی دهی چگونه بروم.

ای وطن چشمم نبیند رنگ زرد و زار تو            نی پرستاری که پرسد حالت بیمار تو

صبح صادق من شنیدم نالۀ بیسار تــو             کس نماند مرهم به زخم کهنۀ افگار تو

هرکه بر قدرت رسید خـــون ترا چــوشید و رفت

دست و پایت بسته کرد و بر سرت کوبید و رفت

هموطن رنجدیدۀ من! این تنها دولت کنونی نبوده که بالای من و تو این مصایب را توجیه کرده ، بلکه تاریخ این کشور نشان داده که ازگذشته ها این ظلم و ستم بالای من و تو به صورت  میراث باقی مانده، علت درین جاست که من و تو تا حال ما نشده ایم ، واضح بگویم که ما تا حال به شکل قوم باقی مانده ایم ما هنوز یک ملت نیستیم ، زیرا که ملت یک تعریف مشخصی از خود دارد. و ملت دارای یک مفکورۀ واحد می باشد، ملت برای خود خادم انتخاب می نماید و دولت در برابر ملت مکلفیت دارد که جواب گو باشد. و هیچگاه خلاف خواسته های ملت عمل نکند ، اما از تآسیس افغانستان تا اکنون دولت به دهن ملت کوبیده و می کوبد زیرا که، ملت در زد و بند های قومی، نژادی ، مذهبی، زبانی، بی عدالتی و فقر و تنگدستی غرق است. دولت نیز از چنین فرصت استفادۀ اعظمی نموده و مانند مار کفچه به فرق هر کدام نیش زده تا زمانی که شصت های پاها را بسته نبیند رها کردنی نیست.

من منحیث یک شهروند حق دارم تا بدانم که دولت در طول 8 سال برایم چه سهولت ها را فراهم ساخته اما ، اگر چنین پرسشی را طرح کنم می ترسم که به القاب مختلف  توقیفم می کنند. باوجود این که شعوری می دانم که دست آورد های این مدت طولانی به جز از: بد امنی، کشت و قاچاق مواد مخدر، رشوه و اختلاس، فقر و بیکاری، تجاوز های جنسی و دامن زدن به موضوعات قومی، لسانی، مذهبی و نژادی چیزی بیش نمی باشد.

به گونه مثال:

در سال گزشته 80 هزار فارغ التحصیل از سراسر افغانستان داشتیم اما وزرات تحصیلات عالی اعلام نمود که،  دانشگاهای افغانستان  تنها برای 20 هزار محصل گنجایش دارد. آیا سرنوشت 60 هزار فارغ التحصیل چگونه خواهد شد؟ سوالیست لاجواب................

اما آنها از فقر و تنگدستی مجبور هستند تا برای امرار حیات خویش یک بیل و کلند پیدا نموده و بر سر چهار راهی ها، ملا آذان رفته تا کسی ایشان را به پول ناچیز به کار بگمارد. این رنگ زردی را دولت عزیز افغانستان  برای جوانان با هوش به گونۀ تقدیر نامه پیشکش می نماید.

حیف آن چهره که از بهر طمع زرد شود

حیف آن مرد که محتاج به نــامرد شود

 

در اخیر گفته می توانم که من به صفت یک شهروند این کشور به این نظام  و این دولت ساختگی  باور ندارم ، تا زمانی که یک شخص صادق، با تیم خود،  صادقانه و دلسوزانه نظام باورها را در ذهن ما تعبیه نکند مردم ازین گودال بدبختی نجات نخواهند یافت ، زیرا نظام باورهاست که درما اندیشه خلق می کند  و اندیشه هاست که به ما انگیزه داده و ما را به دنیای از تلاش و کوشش برده و دست آوردهای مثبت برای ما تقدیم میکند.

 

شب سیزدهم جولای

"بینا"

 

 

 

 

 

                                                                                               

|+|
نوشته شده توسط بینا در Tue 14 Jul 2009 و ساعت 20:19
 
 

از محبت سر زدی در خانه ام

نقش پایت فیض این کاشانه ام

 

دوستان عزیز سلام!

چنانچه شما در جریان هستید  که، رسم و رواج های ناپسند اکثریت ولایات افغانستان را تحت پوشش قرار داده و مردم فقیر، ازین رسوم بی اساس                 و بی بنیاد  به ستوه آمده ، زنده گی  آینده خویش را فلاکت بار پیش بینی میکنند.    به گونه مثال یکی ازین رواجها تدویر محافل عروسی است. اگر مصارف یک عروسی را به سه بخش تقسیم کنیم که:

1) خریداری لباس و زیورات به عروس و به نزدیکان عروس.

2) دادن پول نقد، اجناس و مواد خوراکه برای فامیل عروس.

3) مصارف که در مراسم صورت می گیرد مانند: هوتل، گروه هنرمندان، فلمبرداری     و غیره....... می باشد.

شناختی که ما از مردم خود داریم تقریبآ 85 فیصد مردم ما در زیر خط فقر زنده گی می کنند ، و توان آن را ندارند تا برای فرزندان شان عروسی کنند تا جلو فساد مهار شده و جامعه ما بسوی کامیابی و خوشبختی حرکت نماید. با کمال تآسف که در  این اواخر دامن این رسوم و رواجها گسترش یافته و کسی نیست که راه های حل برای کاهش و ازبین بردن این پدیدۀ ناشایسته دریافت نماید و  جامعه را بسوی   ترقی و تعالی رهنمایی کند.

به خاطر جلو گیری ازین عنعنات ناپسند مردم اهالی ولسوالی عنابه پنجشیر   شورایی را تحت نام ( شورای علما و صاحب نظران) ایجاد کردند،                  هدف این شورا داشتن یک جامعه مترقی در عرصه ، اقتصاد ، فرهنگ و معارف بوده، که این شورا متشکل از علما، متنفذین، اهل خبره و محصلین و همه اقشار جامعه بوده، و به خاطر بهبود کیفیت زنده گی مردم فقیر مجالسی را تدویر می نمایند، و فیصله های را به تصویب می رسانند، که فیصله های شان مورد استقبال مردم منطقه قرار گرفته، و فیصله ها  تطبیق پذیر می باشند.

یکی از این فیصله ها  جلو گیری از  مصارف گزاف در عروسی ها است. اعضای شورای متذکره در یکی از نشست های خویش فیصله نمودند  که ،  فامیل داماد مبلغ 10000 افغانی طویانه به فامیل عروس دهد . نباید در مراسم عروسی زیور اتی از قبیل طلا و دیگر دانه های قیمتی برای عروس و برای فامیلش خریده شود. بعد از سپری شدن مراسم اختیاری است که برای همسر خویش هر چه لازم می بیند بخرد. آوردن گروه هنری، فلمبرداری و مصارف اضافی دیگر نیز ممنوع قرار داده شد.

البته در عروسی موسیقی و آواز خوانی ممنوع نیست مشروط بر این که از خود محل باشد تا همان فرهنگ های اصیل مناطق مختلف از بین نرفته و زنده بماند و همچنان فلمبرداری از فامیل و نزدیکانی که اجازه فلمبرداری را داده باشند اشکالی ندارد.

این را به صراحت گفته می توانم که تمام مصارف یک عروسی در همین اکنون در سرزمین ما حد اکثر به یک لک و بیست هزار افغانی می شود.

کسانیکه ازین فیصله ها تخطی و یا تخلف می کنند مبلغ 10000 افغانی جریمه و به مدت سه روز از طرف پولیس محل زندانی می شوند.

همچنان در همه عرصه های اجتماعی در هر روز جمعه نشست ها بر گذار می شود و فیصله ها صورت می گیرد. نقطه قابل یاد آوری در این جاست که، 95 فیصد مردم محل از فعالیت های این شورا راضی بوده و از شورای خویش حمایت و پشتیبانی می نمایند.

اعضای شورا انتخابی بوده و از طرف خود مردم انتخاب گردیده اند،  و اعضای این شورا به خاطر خیر و فلاح مردم خویش رضاکارانه فعالیت می نمایند.

دوستان عزیز! غیر حاضری بنده در طول این مدت فقط اشتراک فعال درین شورا  و شریک ساختن تجربه ها و مهارت ها با مردم محل بوده تا در آینده یک جامعه توسعه یافته ، عاری از همه مشکلات ذات البینی داشته باشیم. و این یک نقطه آغاز بوده که من این نقطه را یک فال نیک گرفته و آینده را بسیار درخشان به تصویر میکشم. خوشبختانه بنده را به حیث سخن گو ی شورا انتخاب نموده اند. همچنان تلویزیون طلوع برنامه یی را تحت عنوان رسم و رواجهای ناپسند بروز های چهار شنبه ساعت 6:30 شام پخش می نماید و این برنامه از ایجاد شورای علما و صاحب نظران قدر دانی نموده و این شورا را منحیث یک رهنمای خوب به تمام مردم افغانستان معرفی نموده ، فیصله های شورا را در هر هفته بروز های چهار شنبه در برنامه ( امروز و امشب ) از زبان سخن گوی شورا می شنوید.

 

هر کجایــی رفتـم و بشتافتم

آنچه را می خواستم در یافتم

  

 

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Tue 17 Feb 2009 و ساعت 19:24
 

 

دوستان عزیز! عید قربان را برای شما،فا میل محترم شما،  هموطنان عزیزم که در هر گوشه و کنار دنیا هستند و برای همه انسانهای جهان تبریک می گویم.

 

 

غرق سودا

 

ای عیـد چرا خـانه ی ما آمـده  یی؟

کشکـول به کمر همچو گدا آمـده یی

در کاسه ی ما نه آش با شد نه نمک

من غافلــم و تو بــی صــدا آمـده یی

 

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Thu 4 Dec 2008 و ساعت 18:3
 
 

دوستان عزیز بعد از تقدیم سلام و احترام  این شعر را هشت سال قبل سروده بودم.

چون برایم یک خاطره شرین را به یادگار گذاشته نخواستم که سر و رویش را

بیشتر آرایش دهم. باوجودیکه، از صنایع شعری به قدر کافی برخوردار نیست،

 با آنهم به دل خودم چنگ می زدو چنگ می زند. این که مورد پسند

 شما قرار می گیرد یا خیر، منتظر نظریات سازنده شما عزیزان هستم.

 اگرکمی در وقت خواندن این شعرتعمق  کنیم ،

 سرگذشت هر کدام  ما را تازه کرده، ویک کاپی

 آن را از  ضمیر ناخود آگاه ما بر می دارد

 ودر ضمیر خود آگاه ما به نمایش می گذارد.

 به خصوص دوستان که در عالم دوری

 به سر می برند.

 

                          مصروکنعان            

زپیشت چشم گریان میروم یار        درین شام غریبان میروم یـــار

خـــدا داند دگررویت ببینـــــم         که با حال پریشان میروم یـــار

چطورآخر به قلبت جا بگیرم؟        که من ازراه چشمان میروم یار

ز سر تا پا به رگهای وجودت        مثال عشقه پیچان میروم یــــار

بهشتم هر کجا باشد تو باشـی         زجنت سوی زندان میروم یــار

چرا کــردی ز اول آشنایـــی ؟        دل نالان و حیران میروم یـــار

فدایت میکنم جان و تن خـــود        بروز عیــد قربان میروم یــــــار

نکردی دست خود درگردن ما        ازین دنیا به حرمان میروم یــار

بدریای نگاهت غرق هستــــم         بگیر دستم که پایان میروم یـــار

برای آنکه دلدارم تو باشـــــی        درین ختم های قرآن میروم یــار

اگر مردم نگیری یــــار دیگر         که من با عهد و پیمان میروم یار

ببوی عنبرو کـــــــافور جنت         همیشه  صبح مردان میروم یـار

روم بادیدن دریـــــای پنجشیر        به یاد توت و تلخان میروم یــــار

به عنابه بود جای و مکانــــم         بسوی پنجپیران میروم یـــــــــار

به امریکا وجاپان نیست کارم        به پاکستان و ایران میروم یــــار

برای دیدن یوسف ذ لیخـــــــا        به شهر مصرو کنعان میروم یار

ندیدم مرقد لیلـــــی و مجنون         بیابان در بیـابان میروم یــــــــار

لب لعلت اگر بینـم خیالــــــی        به پــامیر بدخشان میروم یـــــــار

ندارم زر روم سـوی مدینــــه        زیارت درسخـی جان میروم یار

چطورگویم خدا حافظ برایت؟        جگر داغ سینـه بریان میروم یار

                   بگو (بینا) علاجــم را تو دانــی

                  مریض هستم بدرمان میروم  یار

 

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Mon 27 Oct 2008 و ساعت 21:41
 
 

حلول عید سعید فطر را به تمام دوستان و هموطنان عزیز خود

مبارک باد گفته و از خداوند بی نیاز برای همهء تان  سعادت

 و کامیابی آرزو می نمایم.

 

 

زمانیکه در پاکستان مهاجر بودم روزهای عید به سراغم آمد

  و جسم مرا در آغوش خود کشید چون روح و روانم به سودای

 گم شدهء خود بود هیچ گونه برایش اعتنایی نکردم و در

 مقابلش نشستم و تمام  غم های درونی را با سوز و گداز

 یکایک قصه کردم. در اخیر یکبار متوجه شدم که  دست نوازش

 اش گرد و غبار آوره گی را از سر و روی درشتم پاک کرد و گفت:

 

   به کــار بسته میندیش و دلشکستـه مبــاش

   که کار بی سبب بان را خدا سبب ساز است

  

عید در غربت

 

روز عید و سال نو دور از وطن ناید خوشـم  

جشن و شادی و خوشی در انجمن ناید خوشم  

بس شگــوفان دیده بودم کــوهسار خـویش را  

آفتــاب داغ  این دشت و دمن نـــاید خوشـــــم  

روز عید آمد ، دلــــم دیدار یاران کرده است  

لیک در غربت وصال گل بدن ناید خــوشـــم  

دور افتـیدم چــــو بلــبل از گلستـــان و طـــن 

بادل پر خون چو قمری این چمن ناید خوشـم 

عید قربان است خــود را میکنـم قربـانی اش  

من شهید راه عشقــــــــم این کفن ناید خوشـم 

عید فرقت، عید هجرت،عید غربت، عید فقر 

کهنه شد داغ دلـــم ذخــم کهـن ناید خوشـــم  

عید بر آواره گــــان لــذت ندارد یک نفـــس 

در دیار غیر رســم خویشتـن نـاید خــوشـم 

بـی سرو پا میروم در کــوچه هــای اجنبــی 

بی کسم بی میهنم این جان و تن ناید خوشـم 

از فراقت قــامت چنگ پیـر کنعـان گشتــه ام

نـورچشمانـم تــوبـودی  پیرهـن نـاید خوشــم

تابکـــی" بیـنا" ترا آواره بینــم از وطـــــــن

سوختـم در شام هجران سوختن ناید خوشـــم

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Mon 29 Sep 2008 و ساعت 19:9
 
 

 

دوستان عزیز سلام بر شما !

 

سوژۀ این مسدس از یک بیت خداوندگار بلخ برایم دست داد  که خدمت تان

تقدیم کرده و نظریات تان را به دل و جان می پذیرم.

 

تـو برای وصـل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

 

خواهش  بیل و قلم

 

صف کشید! ای دوستان ،با هم وفاداری کنیم       سرزمیـن ذخمـی ام را، هـم  پرستاری کنیم

تا که جان داریـم به تن، با یکدگر  یـاری کنیم       آب وحدت را زسر،تا پای خـود جاری کنیم

 

رگ رگ ما پاک گردد، از غبار کینه ها

آفتـــاب مـــا برآیــد، از پـس آیینــه هـــا

 

گر تـو دلدارم شوی، تـا زنده ام یارت شوم             مـاه کنعـانـم شوی ، از دل خریدارت شوم

ای طبیب جان من ، بگـذاربیمــارت شـــوم            از محبت قصه کن، تـا محـو گفتـارت شوم

 

خار وخس از اتفاق، یک دستهء گل می شود

در گلستـــان محبت، زاغ بلبـل مــی شـــــود

 

کیست آن  نقـاش ماهر، نقش زیبایت کشـد       در حضــور دوستان ، گوهر ز دریایت کشد 

روز آنست خـار چیـلان، از کـف پایت کشد     دست الفت بر سر،امـروز و فـردایت کشـد     

 

 بشکند این اُلچک و، ذولانه را از پــای تو

 پردهء ظلمـت درد ، از چهره و سیمای تو

 

حسرتا ! بر آنکه در قلبت ، نفاق ایجاد کرد            اتفــاق و اتحـادت را، ز هــم بربــاد کرد

آه مظلومان بسی ، در گوش من بیداد کرد             از قلم بشنو که حالا، این چنیـن فریـاد کرد

 

خاطرات تلـخ تو ، زهریست اندر جان من

 ثبت تاریخ می شود ، در دفتر و دیـوان من

 

کی گذارم در حریمت کس، که باداری کند                یا خیانت یـا رذالت، یا کـه غـداری کند

رفته آنروزی که ،بی نام مردم آزاری کند                من فدای آنکسم ،بر قوم خـود یاری کند

 

ملت  ما هم مسلمان، هم مجاهد بوده است

درصف قربانیان ، بنگرکه شاهد بوده است

                                                                                               

 

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Tue 16 Sep 2008 و ساعت 18:14
 
 

درود و سپاس بر شما عزیزان باد! که همیش به خاطر رشد و اعتلای فرهنگی جامعه

 

و پاسداری ازارزشهای ملی،تاریخی و گرامی داشت از انسانهای آزاده ء این سر زمین،

 

 قلم فرسایی نموده و نسل جوان سراسیمه را با آفرینش های قلمی خویش چراغ راه شده

 

و درین مقطع زمانی، که می خواهند هویت ملی و تاریخی ما را با ترفند های نامآنوس بسوی

 

نابودی  بکشانند گرامی داشت و یاد بود از قهرمانان واقعی این مرز و بوم که با روحیه

 

 آزاد منشی و آزادی خواهی سر تسلیم به هیچ مستکبری ننهاده و با ایثار و فداکاری

 

در راه دفاع از  ارزشهای انسانی، جان باخته ونام خویش را بر لوح زرین تاریخ

 

 انسانیت ثبت نموده اند یک رسالت تاریخی ویک وظیفه ملی و ایمانی ماست، 

 

تا نسل های آینده کشور به شکوه و جلال حماسه های بی بدیل این راد مردان تاریخ

 

سرزمین ما آگاهی حاصل نموده، وبه شهکاری های شان احساس غرور و افتخار نمایند.

 

هرگز نرود نام تو از صفحهء تاریخ

 

شاهد بود هر قطرهء خونت به قیامت 

 

                                       "بینا"

 

 آری هموطن عزیز من!

 

اگر یکباربه فلسفهء زنده گی قهرمان ملی کشور شهید احمدشاه مسعود(رح) بنگریم

 

این ابر مرد تاریخ را بدون شک و تردید در قطار اول آزاده مردان راه حق می شماریم.

 

 

صبح امید

 

 

الســـلام ای مرد بی همتــای مـا

 

السـلام ای مرهـــم دلهـــای مــا

 

آمـدم بــا صـد تمنـــا ســوی تــو

 

آرزو داشتـم کــه بینـم روی تـــو

 

لیک امروزازصف ما رفـتـه ای

 

قلب سـوزان ازکـف ما رفتـه ای

 

بی نصیب از دیـدن رویـت شد م

 

احتیــاج تـار گیســویـت شــــد م

 

در مزارت چشـم گـریــان آمــدم

 

دل شکستــه سینـه بـریان آمـدم

 

هـم بـرادر بــودی هـم بابای مــا

 

سرطبیب درد سر تــا پــای مـــا

 

در سریچـه منزل و ماوای تسـت

 

ملـت افغــان همـه شیــدای تست

 

خوش شدم با نور ایمان رفته ای

 

سر بلنـد در نـزد جـانـان رفتـه ای

 

مــردن بــا آبرو هــم زنــده گیسـت

 

زنـده گـی بی آبـرو شرمنـده گیست

 

تا جهان باقیست نا مت زنـده است

 

آسیـا از فیـض تـــو پـایـنـده اسـت

 

قطـره قطـره خـونـت آزادی گـرفت

 

مـرغ بسمل جشن دل شـادی گرفت

 

افتخــار مـا مسلمـانـان تــویــــــــی

 

مرد با همـت دریــن دوران تـویــی

 

تکیـه بر بــازو زدی محکــم شـدی

 

هر گلــــی پژمــرده را شبنــم شـدی

 

دوستــان را پنـد و حکـمت داده ای

 

دشمـنــان را درس عبــرت داده ای

 

شیــر بـودی هر نـفس در زنده گـی

 

جـزبه حــق دیگر نکـردی بنـده گی

 

زینت هـر دفتــــر و دیـــــوان شـدی

 

قهـرمــــــان ملـــت افغـــان شـــدی

 

نیسـت دیگـر آرزویـــی بعــد ازیـن

 

مـرحبـا گـــــوید بتـو افغــان زمیـن

 

ضربـه بـر فـرق تجـــــاوزگـر زدی

 

قلـب هـر نـامـرد را خنجــــــر زدی

 

آفتــاب عظمـت ات روشـــــن شـده

 

خــانـه تـاریک مــــــا گلشــن شـده

 

دشمنـان مــا همـه بـد نــــام شـدنـد

 

بـاهمـان نیروی خــود نـاکـام شدند

 

میهــن زیبـای مـا بوستـــــان شـده

 

لشکرت درتحت یک فرمـــان شـده

 

نی زدشمن ترس و نی پروای ماست

 

این شعـار از شاعـر" بینای" ماست

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Thu 14 Aug 2008 و ساعت 16:43
 
 

دوستان عزیز سلام برشما!

 

نسبت مصروفیت های که داشتم نتوانستم درین مدت زیاد با شما دوستان  در تماس باشم

 

 بنآ ازهمهء شما طلب پوزش می نمایم.

 

به مناسبت از روز والای معلم این شعر را تقدیم استادان گرامی می کنم.

 

 

 

مقام معلم

 

معلـــــم آفتــــاب هـــــر پــــــدیـــــــده

 

معلـــــم رهنمـــــای بــــرگـــــزیـــــده

 

معلـــــم شمــع دانــش را بــر افروخت

 

معلــــــم رشتـــهء ظلمت  بـــریـــــده

 

معلـــــــم مظهــــــر مهـــــرو محبـــت

 

معلــــــم صـــــاحب خُلــــق حمیـــــده

 

معلــــــم رهبــــــر علـــــم حقیـقــــــت

 

معلــــــم پـــــردهء  بــــاطل  دریـــــده

 

معلـــــم مشعـــــل دیــــن خـداونـد (ج)

 

ازیــــن بهتــــر مقــامـی کس نـــدیـــده

 

معلـــــم نــــور چشـــم جملــه عــالـــم

 

هــــزاران رنـــج وزحمت هــا کشیـده

 

معلــــم وارث پیغمــبــران  (ص)    است

 

جهــــــــان معنــــویــت آفـــــریـــــده

 

معلــــــــم زادهء اخــــــــلاق نیکـــــــو

 

مــــلائک وصــف زیبـــایش شنیــــده

 

معلـــــم تـــاج بخــش دیـــن و دنیـــــا

 

معلـــــم جســـم وجـــان نــــور دیـــده

 

معلـــــم رهنمــــای (ابـــن سینـــــــا)

 

عجب(سعـــدی) و (بیـدل) پروریـــده

 

معلــــم رهبـــر مـــولای (بلخـــــــی)

 

که آب زنــــده گــــانــــی را چشیـــده

 

معلــــم از کـــرامــات تــــــو امـــروز

 

بشــر در کــــره‌ء مهتــــاب پـریـــده

 

معلـم مهـربــان و خـــوش کــلام است

 

زگـفـتـــارش در وگـــوهـــر چکیــــده

 

معلـــــم روشنـــی چشــــم افـــــــلاک

 

بشـــر در زیــــر چتــــرش آرمیـــــده

 

 معلـــم پنـــد و انـــدرزش چنیــن اسـت

 

(شنیــــده کــی بـــود مــــاننـــد دیــــده)

 

معلــــم نـــام پـــاکت جــــاودان بــــاد

 

کــه میـــزیبـــد بـــرایت ایــن قصیــده

 

معلـــــــم از زبـــــــان دُر فشـــــانـــت

 

بــه مقصـــد ها ، دل ِ (بینـــا) رسیده

          

 

|+|
نوشته شده توسط بینا در Sun 25 May 2008 و ساعت 22:9