اشخاص سفید در کاخ سیاه
چند ماه قبل دغدغه هایی بلند شد که، بادار کشور ها انتخابات ریاست جمهوری را سر و سامان می دهد، برای خود رییس جمهور و برای دیگران ملک الموت تعیین می کند، برایم دلچسپ بود تا روند انتخابات را بدانم که چگونه به پیش می رود، نکاتی را که از جریان این انتخابات دریافت کردم چنین هستند:
· از ۳۰۷ ملیون نفوس 3 کاندید داشتند که ، جناب جان مکن، اوباما و خانم کلنتن بودند. اهداف و پلان های کاری خانم کلنتن با آقای اوباما تا اندازه یی مشابه بود بنآ، هر دو توافق کردند تا از هزینۀ گزاف در انتخابات جلوگیری به عمل آید و مردم نیز پراگنده نشوند.
· دو نفر در میدان مبارزه انتخاباتی کمر بسته ، یکی جان مکن سالخورده و دیگری اوبامای جوان، چون مردم امریکا در قرن بیست و یکم شعوری پی برده اند که، یک کشور توسعه یافته و سالم را انسانهای توسعه یافته و صحت مند می سازد نه انسانهای دل مرده، پژمرده، فرسوده و ناامید، بنآ ترجیح دادند تا، اوبامای جوان را منحیث خدمت گذار خود انتخاب نمایند. انتخاب اوباما به خاطر سیاه پوست بودنش نه ، بلکه به خاطر جوان بودنش، با انرژی بودنش ،علاقمند بودنش و امیدوار بودنش به آوردن تغیرات در ستراتیژی امریکا بود اما، در سر خط اخبار خویش چنین نوشتند "شخص سیاه، در کاخ سفید"
· اوبا ما برنده می شود و امریکایی ها به هدف اساسی خود نایل می آیند و چندین منفعت سیاسی نصیب حال شان می گردد.
1) شخص بادرک، هوشیار و توانمند رهبر شان گردید.
2) دل مسلمانان جهان را نیز بدست آوردند، زیرا یکی از مسلمان زاده گان را به حیث رییس جمهور خود انتخاب نمودند و دموکراسی را نیز مدیون احسان خود ساختند.
3) از طرف دیگر سیاه پوستان جهان را نیز نوازش دادند که امریکا هیچگاه تعصب را در فرهنگ خود نمی پذیرد.
این را می گویند دست آورد های خود آگاهانه که، ملت امریکا برای خود خواست و بدان رسید.
روزی از روزها دیدم که افغانستان مانند بز نیم جان توسط 44 پهلوان زورگو درمیدان بزکشی با کشمکش های بیرحمانه به دایرۀ انتخابات کشانیده می شود. هر کس تلاش می نماید تا، به نفع بادار خود دست آوردی داشته باشد اما، داور میدان می خواهد تا شخص مورد نظر خویش را برنده اعلان نماید، تماشاچیان با علاقمندی خاص در مسابقۀ اول اشتراک گرم داشتند ، اما بعد از گذشت 8 سال ماهیت این بازی را شعوری دانستنتد که، هر بازی کن به خاطری که بادارش یک مشت پول را در جیبش بریزد به منفعت وی تلاش میکند ، نه به خاطر خوشی تماشاچیان، و حال نظام باور های تماشاچیان خلاف این نوع بازی های پشت پرده گردیده، حالا دیگر از گرسنه گی و فقر توان ندارند تا جسم ضعیف و نحیف خود را به میدان بازی های بی اساس و بی بنیاد برسانند، بنآ می گویند :
با خود کج و با ما کج و با خلق خدا کج
ای کج تو کج هستی زکجا تا به کجا کج
هموطن عزیز!
یکی از روز ها رییس کمیسیون مستقل انتخابات در حضور رسانه ها اعلان کرد که، از کاندیدی پرسیدم ، درجۀ تحصیلی دارید ؟ گفت نخیر من سواد کافی ندارم. پرسیدم تجربۀ کاری تان تا چه اندازه است؟ گفت تجربه نیز ندارم. گفتم پس چی کاره هستید؟ گفت من یک فال بین هستم.
خوانندۀ عزیز! قضاوت کن که، سرنوشت من و تو را یک شخص بیسواد به تمسخر گرفته است. اگر ما فرهنگ کاندید کردن را نمی دانیم حد اقل از همسایگان خود باید یاد بگیریم. چند ماه قبل ما شاهد انتخابات در پاکستان و ایران بودیم ، اما افراط گرایی را که در انتخابات افغانستان می بینیم در هیچ کشور دنیا تجربه نشده است.
تحلیلی که من ازین کاندیدا دارم ، این ها همه تیم های ساختگی و مصنوعی برای خود انتخاب نموده اند. اگر رییس پشتون است معاونین تاجیک و یا هزاره هستند، اگر رییس تاجیک است معاونین پشتون و یا هزاره هستند، اگر..................... خلاصه رابطۀ قلبی و باطنی میان رییس و معاونین هیچ وجود ندارد، اما درظاهر بسیار به صورت واضح برای مردم نشان می دهند که، از اقوام مختلف افغانستان نماینده گی می نمایند، اگر به باطن شان توجه بکنیم، ایشان را بر ضد یکدیگر در می یابیم. پروردگار ما می فرماید" اگر در بین دو مسلمان ، فامیل و یا یک جامعه رابطه های دوستی قلبی و باطنی نباشد درآن منطقه فرشتۀ فیض و برکت من نازل نخواهد شد.
به نظر بنده این معیار نیست که،رییس جمهور از کدام قوم باشد، بلکه معیار اهلیت، شخصیت، مدیریت و شایستگی می باشد، شخصی که دارای چنین اوصاف باشد بدون تردید می تواندُ، سر نوشت این مردم رنجدیده را رقم بزند، اگر گجر، پشه یی و یا نورستانی ............. باشد.
در سال گذشته شخص خودم علاقه فراوان به برگزاری انتخابات داشتم و حتی تمام اعضای فامیلم را تشویق و ترغیب نمودم تا با همه شور و شوق به پای صندوق های رآی بروند و شخص مورد نظر خود را انتخاب نمایند تا، کاندید منتخب ما زخم های چندین سالۀ ما را مرهم گزاری نماید، اما شخص مورد نظر ما زمانی که به کرسی نشست آروزهای ما را به باد فراموشی سپرد و بعدآ کابینه یی را انتخاب نمود که ، همۀ آنها مانند گرگ گرسنه در کمین میش های لنگ نشسته و هر کدام به نحوی از انحا خود را به اهداف خویش رساندند. اما در روز های حسابدهی دولت به ملت با لب های خشک ، در عقب میز خطابه از دست آوردهای دورۀ ماموریت خویش چنان قلقله ها می کردند، فکر می کردی که دیگر در افغانستان هیج مشکلی وجود ندارد، . اما از طرف شب که در بستر گرم و نرم دراز می کشیدند، آنانیکه کم و بیش وجدان داشتند به خود زمزمه می کردند:
خوب می بینم که آبم می برد
در میان آب خــوابـــم می برد
خلاصه شخصی را که من با دنیایی از امید و آرزو برایش رآی خود را در صندوق ریخته بودم ، خلاف تمام توقعاتم عمل کرد و قلب آزرده ام را یکبار دیگر جریحه دار ساخت و نظام باورهایم را علیه خود و کابینۀ ساختگی خویش به دنیایی از بی باوری ها معرفی کرد. ای هموطن عزیز حال برایم بگو که بار دوم چگونه ازین نظام باور داشته باشم و بسوی صندوق رآی دهی چگونه بروم.
ای وطن چشمم نبیند رنگ زرد و زار تو نی پرستاری که پرسد حالت بیمار تو
صبح صادق من شنیدم نالۀ بیسار تــو کس نماند مرهم به زخم کهنۀ افگار تو
هرکه بر قدرت رسید خـــون ترا چــوشید و رفت
دست و پایت بسته کرد و بر سرت کوبید و رفت
هموطن رنجدیدۀ من! این تنها دولت کنونی نبوده که بالای من و تو این مصایب را توجیه کرده ، بلکه تاریخ این کشور نشان داده که ازگذشته ها این ظلم و ستم بالای من و تو به صورت میراث باقی مانده، علت درین جاست که من و تو تا حال ما نشده ایم ، واضح بگویم که ما تا حال به شکل قوم باقی مانده ایم ما هنوز یک ملت نیستیم ، زیرا که ملت یک تعریف مشخصی از خود دارد. و ملت دارای یک مفکورۀ واحد می باشد، ملت برای خود خادم انتخاب می نماید و دولت در برابر ملت مکلفیت دارد که جواب گو باشد. و هیچگاه خلاف خواسته های ملت عمل نکند ، اما از تآسیس افغانستان تا اکنون دولت به دهن ملت کوبیده و می کوبد زیرا که، ملت در زد و بند های قومی، نژادی ، مذهبی، زبانی، بی عدالتی و فقر و تنگدستی غرق است. دولت نیز از چنین فرصت استفادۀ اعظمی نموده و مانند مار کفچه به فرق هر کدام نیش زده تا زمانی که شصت های پاها را بسته نبیند رها کردنی نیست.
من منحیث یک شهروند حق دارم تا بدانم که دولت در طول 8 سال برایم چه سهولت ها را فراهم ساخته اما ، اگر چنین پرسشی را طرح کنم می ترسم که به القاب مختلف توقیفم می کنند. باوجود این که شعوری می دانم که دست آورد های این مدت طولانی به جز از: بد امنی، کشت و قاچاق مواد مخدر، رشوه و اختلاس، فقر و بیکاری، تجاوز های جنسی و دامن زدن به موضوعات قومی، لسانی، مذهبی و نژادی چیزی بیش نمی باشد.
به گونه مثال:
در سال گزشته 80 هزار فارغ التحصیل از سراسر افغانستان داشتیم اما وزرات تحصیلات عالی اعلام نمود که، دانشگاهای افغانستان تنها برای 20 هزار محصل گنجایش دارد. آیا سرنوشت 60 هزار فارغ التحصیل چگونه خواهد شد؟ سوالیست لاجواب................
اما آنها از فقر و تنگدستی مجبور هستند تا برای امرار حیات خویش یک بیل و کلند پیدا نموده و بر سر چهار راهی ها، ملا آذان رفته تا کسی ایشان را به پول ناچیز به کار بگمارد. این رنگ زردی را دولت عزیز افغانستان برای جوانان با هوش به گونۀ تقدیر نامه پیشکش می نماید.
حیف آن چهره که از بهر طمع زرد شود
حیف آن مرد که محتاج به نــامرد شود
در اخیر گفته می توانم که من به صفت یک شهروند این کشور به این نظام و این دولت ساختگی باور ندارم ، تا زمانی که یک شخص صادق، با تیم خود، صادقانه و دلسوزانه نظام باورها را در ذهن ما تعبیه نکند مردم ازین گودال بدبختی نجات نخواهند یافت ، زیرا نظام باورهاست که درما اندیشه خلق می کند و اندیشه هاست که به ما انگیزه داده و ما را به دنیای از تلاش و کوشش برده و دست آوردهای مثبت برای ما تقدیم میکند.
شب سیزدهم جولای
"بینا"
نوشته شده توسط بینا در Tue 14 Jul 2009 و ساعت 20:19